شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

291

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

من از آن وعظ پذيرفتم . و مرا تعزيه و صبر « 96 » فرمود ، از آن « 97 » شكيبا گشتم ، و اگر نه اين بود كه من هم زود به او مىرسم ، هرآينه نمىكردم اينها را . پس بر تو باد سلام من اى پسر من در حال زندگى و در حال مردگى ، نيكو زنده بوده‌اى تو ، و نيكو مرده‌اى تو ! 32 ، 97 - حكما پيش او حاضر آمدند و به حكمت‌ها و موعظت‌ها زبان گشودند ، همچنانكه نقل كردند گذشتگان . بعد از آن امر كرد كه تابوت او را در اسكندريه دفن نمايند . 32 ، 98 - پس طعامى چنان كه اسكندر در كتابت خود نوشته بود ترتيب داد ، و زنان را به جهت طعام حاضر گردانيد . چون سفره انداخته شد و طعام‌ها چيده گشت پيش آمد سوگند داد بر ايشان كه هر كه حزنى « 98 » و مصيبتى در خانهء او داخل نشده باشد ازين طعام نخورد . 32 ، 99 - روفيا گفت : چه افتادست مرا كه مىبينم مردمان را حيران ، و مىبينم كه بلا و الم بر همهء اينها نازل شده است ، چنانچه بر من در آمده است ؟ ! 32 ، 100 - به تحقيق كه دنيا از من رو گردان شده « 99 » ، اين سستى متوجه من [ 80 - الف ] گشت ، و گمان بردم كه زوال نيستى نازل شده ، و دوام و هميشگى آفرينندهء كل راست ، زنده‌ايست كه هرگز نمىميرد . هر شيرخوار به جهت مرگ تربيت مىيابد ، و از براى فنا و زوال غذا مىپذيرد ، و به سوى مرگ رجوع مىكند . عوض و بدل دورى حبيب و ميوهء دل و آرزوى نفس چه چيز تواند بود ؟ دنيا را بعد ازو وطن و آرام جاى نمىبينم ، مگر آنكه سر در صحرا نهم و با وحوش و بهايم انس گيرم ، تا وقتى كه پروردگار من برساند مرا به خانهء حبيب من .

--> ( 96 ) - نسخه‌ها : خبر . ( 97 ) - د : به آن شكيبا . ( 98 ) - اساس : هر كه جز زنى . ( 99 ) - د : شد و .